خانه / حکمت الهی / بیماری هایی از منشأ حکمت الهی

بیماری هایی از منشأ حکمت الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

از خوانندگان محترم خواهشمندیم چنانچه  اتفاقی مخصوصا بیماری برای خودتان و یا اطرافیانتان پیش آمده و یا داستانهایی واقعی که آگاهی دارید منشا آن از حکمت خداوند متعال بوده و هست را به ایمیل سایت ارسال فرمایید تا در اختیار خوانندگان دیگر قرار دهیم….

مانند بیمار شدن حضرت سید الساجدین امام زین العابدین علیه السلام در صحرای کربلا.چرا که اگر ایشان در آن زمان در بستر بیماری نبودند قطعا به شهادت رسیده و زمین از حجت خدا خالی می ماند و این بر خلاف سنت خداوند است که زمین بدون حجت باقی بماند. و یا مانند بیمار شدن حضرت ایوب علیه السلام که برای امنحان ایشان بود که پس از سربلند بیرون آمدن از امتحان، خداوند متعال تمامی نعمتها را به وی باز گرداند.

***امام صادق علیه السلام در پاسخ به مردی زندیق که پرسیده بود : کودک خردسالی که نه گناهی کرده و نه جرمی از او سر زده است ، به چه سبب مستحق دردها و بیماریهایی شده است که به وی می رسد ؟ فرموده اند:

بیماری بر چند گونه است : بیماری آزمون ، بیماری کیفر ، بیماری ای که علت مرگ قرار داده شده است. اما تو مدعی هستی که آن از خوراک نامناسب و نوشیدنی آلوده ، و بیماری ای است که در وجود مادر او بوده است و گمان میکنی که هر کس بدن خویش را درست تدبیر کند و در احوال خود نیک بنگرد و در آنچه می خورد ، سودمند و زیان آور را از هم باز شناسد ، بیمار نمی شود ، تو در این دعوی خود به عقیده کسانی می گرایی که می پندارند بیماری و مرگ ، جز از خوردنیها و نوشیدنیها نیست. ارسطو استاد طبیبان بود. افلاطون ،سرآمد حکیمان بود و جالینوس پیر و پر تجربه بود ، اما نتوانست مرگ را آنگاه که در آستانه ی وی فرود آمد ، از خویش براند . همه مُردند در حالی که در حفظ خویش و و در اندیشیدن به آنچه با بدن سازگار است از هیچ کوششی فرو گذار نکردند . چه بسیار بیماری که درمان کننده ی او را نا تندرستی افزوده است و چه بسیار طبیب آشنا به دارو و درمان که خود مرده و در برابر فردی ناآگاه به طب مدتی دراز تر پس از او زنده مانده است و نه آن را پس از سرامدن مدت زندگی و فرا رسیدن اجلش ، آگاهی به طب ، سودی نبخشیده ، و نه این را پیش از سر آمدن مدت زندگی و به گاه دورتر بودن اجل ، نا آگاهی از طب ، زیانی رسانده است. 

الاحتجاج : ج ۲ ص ۲۲۵ ح ۲۲۳

***عارفی در تابستانی گرم از کنار رودخانه ای می گذشت جوانان و کودکان در رودخانه شنا و آب بازی می کردند و همه غرق در نشاط و شادی بودند چشم آن عارف به نوجوانی افتاد که روی تخته سنگی نشسته بود و از سر و ضعش معلوم بود که فلج است و با حسرت تمام به کودکان در آب نگاه می کرد و صدا میداد. عارف دلش سوخت و دست به دعا برداشت و از خداوند خواست که آن جوان را شفا داده تا او هم همانند دیگر بچه ها بتواند در آب بازی نماید . ندایی شنید که می گفت بیماری این جوان از حکمت الهی است،… ولی آن مستجاب الدعوه اصرار نمود و خداوند دعایش را مستجاب نمود آن بچه صحت گرفت و به داخل آب پرید و لحظه ای نگذشت چوبی را از داخل آب گرفت و به جان بچه های دیگر افتاد و چنان با چوب همه را کتک زد که همه گریان و ناراحت از آب بیرون آمده و با عیش کور متفرق شدند . عارف از دعای خویش خجالت کشید و پشیمان گشت و درک حکمت الهی نمود و از خداوند خواست تا آن جوان به حال اول درآیدو این اشعار را زیر لب زمزمه کرد و از آنجا گذشت

گربه اگر پر داشتی                    تخم گنجشک ز هوا برداشتی

بزک از ناتوانی مهربان است        و گرنه بز کجا و مهربانی

       

*** دقیقا روزی که می خواستیم بریم مسافرت و همه چیز مهیای رفتن بود ناگهان سر درد عجیبی گرفتم وحشتناک بود هر کاری کردم هر چیزی خوردم هیچ اثری نداشت دیگه دمدمای آخر دیدم فایده نداره به خانوادم گفتم نمیتونم بیام تا دیرتون نشده شما برید از قطار نمونید خانوادم هم از روی ناچاری رفتن. از شدت درد یه دستمالی بستم روی سرم و خودم پیچیدم لای پتو ، نیم ساعتی شدناگهان از اتاق بغلی صدایی شنیدم رفتم سرک کشیدم دیدم بله دزد اومده ، همسایمونه میدونسته میخواهیم بریم سفر تا به خیال خودش دیده ما رفتیم اومده تو خونه ،  درش بستم و به پلیس زنگ زدم به خودم که اومدم
دیدم اصلا درد ندارم دیگه هم تا این زمان سر درد نشدم . فهمیدم اون سر درد حکمت خدا بود که بمونم و مچ دزده رو بگیرم
.
                                                                                                   فرستاده شده از تهران

 

در حال بارگذاری…….

درباره ی

همچنین ببینید

حکمت سر درد پسر

  بسم الله الرحمن الرحیم یکی از ارادتمندان شیخ رجبعلی خیاط از ایشان نقل میکند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *